خواهر گلم خواهر گلم ، تا این لحظه: 29 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره
اورانوساورانوس، تا این لحظه: 33 سال و 1 روز سن داره
سیاره منسیاره من، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره
🍄‍🟫🍄‍🟫، تا این لحظه: 28 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

🌠سیاره

سپاس ؛همین

دیشب در کمال ناباوری و در اوج شلوغی مشهد ،رفتیم زیارت امام مهربون ،خیلی خوب بود .........
27 فروردين 1395

...

امروز بعدازظهر واسه تمرین رفتیم جهاد ،منم سازم بردم واسه اینکه دلم آروم بشه .مامان خونه موند تا ساعت شش بره روضه خالش . من و خواهرم رفتیم جهاد و تا شش روی نیمکت توی محوطه نشستیم و عرف صحبت شدیم و نفهمیدیم کی زمان می گذشت . بعد مامانم از روضه برگشت اونجا و باهم اومدیم خونه .... پ ن :حیفم میاد اینجا رو ول کنم و دیگه خاطراتم ثبت نکنم ... پس میمونم و می نویسم 
25 فروردين 1395

سلام به امروز

دیروز با خواهرم رفتیم کلاس ،فقط ده نفر بودیم البته فک کنم ،اما استادش خوب بود و تازه فهمیدیم چقد لازم بوده و ما نمی دونستیم ! پسر خالم امروز پیشنهاد داده واسه مسافرت ،ماهم کلاس داریم ،کنکور و تمام مسائل وابسته به اون هم هست !نمیدونم چه خواهد شد .... امروز خواهرم کلاس داره ...جلسه دوم  ...
24 فروردين 1395

اتفاقات امروزم

شوهر عمم امشب از کربلا برگشت واسه همین رفتیم خونشون ،فردا باید برم دانشگاه واسه مدرکم و همچنین بعداز ظهر هم که کلاس داریم...
22 فروردين 1395

روزمره ۳

این روزا خوب نیستم ،واسه مامانم ناراحتم .خدا کنه زود خوب شه ...واسش دعا کنید دوستاي گلم . واسه اینکه روزام بهتر بشه و یه نظمي داده باشم به کارتم کلاس تئوری هم ثبت نام کردیم بعد از کلاس پنجم دبستان من و اول دبستان خواهرم دیگه باهم نبودیم .الان این فرصت پیش اومده امیدوارم تجربه ی خوبی باشه واسه دوتامون...
21 فروردين 1395

ّ.....

خدایا چکار کنم ،امسالم با بدی شروع شد با اون جر و بحث های لعنتی ،الانم با حال بد مامانم چرا حالش خوب نمیشه دارم میگیرم خسته ام چرا نمی شنوی خدایا ...
21 فروردين 1395

روزمره

در ادامه مهمونی دیشب امشب هم دعوت شدیم خونه پسر خالم ،مهمونی رفتن دوست داشتنيه اما فقط من قسمت آماده شدنش دوست دارم !
19 فروردين 1395

روز مره من

اما امروز و امشب ،امروز صبح دختر خالم دامن هامون آورد بعلاوه اینکه اندازه اش یکم بزرگ بود که خودش رحمتش کشید و همونجا درستشون کرد . و بعدازظهر که بعد نماز حاضر شدیم واسه تولد پسر عموم همایون که چهارساله شده ،قرار بود بريم رستوران ،تقریبا به وقت رسیدیم .... از اونجا برگشتنی رفتیم حرم سلام دادیم خیلی خوش گذشت حس آرامش کامل تجربه کردم .
19 فروردين 1395

بدون عنوان

دیروزی که گذشت با مامانم رفتیم دکترش تا جواب ازمايشاتش نشون دکتر بده ،از اونجا رفتیم مانتو خریدیم،بعد  به پیشنهاد خواهری رفتیم خونه دخترخاله جان عید دیدنی ،از اونجا رفتیم خونه خالم . این عکس نوه خالمه ...   ...
19 فروردين 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به 🌠سیاره می باشد