خواهر گلم خواهر گلم ، تا این لحظه: 29 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره
اورانوساورانوس، تا این لحظه: 33 سال و 2 روز سن داره
سیاره منسیاره من، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره
🍄‍🟫🍄‍🟫، تا این لحظه: 28 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

🌠سیاره

ماجرای امشب و فردا

امشب همون طور که گفتم ساعت 9و نیم رسیدیم خونه خالم ،اما ...دیدیم شامشون خوردن !!خلاصه من که اعصابم خورد شد گفتم کاش نميرفتيم اما مامانم گفت اگه نمی اومدیم باز ميگفتن چرا نيومدين اينطوري بهتره . بابابزرگمم اونجا بود طفلکی دستش زنبور نیش زده بود خيلي دلم واسش سوخت  اما فردا ،دعوت شدیم خونه عموم ... ...
17 مهر 1394

امشب و دیشب

اول اینکه ناراحتم به خاطر قطعی اینترنت ... دوم اینکه دیشب بابام رفت دکتر و دوتا آمپول پنی سیلین زد و مامانم هم دیشب واکسن انفولانزاي تجویز دکترش زد با تاخیر 15روزه البته ! بعد از دکتر بابام واسه ما شام گرفت و اومدیم خونه  سوم اینکه امشب دومین سالگرد شوهر خاله بزرگمه که دیروز دختر خالم زنگ زد و ما رو دعوت کرد و امشب قراره بريم اونجا ...   ...
16 مهر 1394

شروعی دوباره ...

امروز با فنجم(به خواهرم میگم )،اومدیم طبقه بالا تا برنامه ریزی کنیم و درس بخونیم ،اگه خدا بخواد بتونیم مامان بابامون راضي و سربلند کنیم ،از خدا میخوام به همه و به ما کمک کنه .
15 مهر 1394

بدون عنوان

امشب با خواهرم کتابامون مرتب کردیم و اینکه امروز بابام سرما خورد و حالش زیاد خوب نبود و همینطور خواهرم طفلکی دل درد داشت ....الهی واسشون بمیرم   ديگه اینکه امروز با همون حال بدش رفت کلاس البته میگفت اونجا یکم حالش بهتر شده بوده .خدا همه مريضا رو شفا بده خانواده ی منم همینطور . خدا کنه فردا بهتر بشن . ...
15 مهر 1394

بدون عنوان

امشب ساعت 9بود از خونه راه افتادیم به سمت شانديز ،مامانم بعدازظهر با خالم هماهنگ کرده بود که اومدم بیان خونه ی اقاجونم ،خلاصه اینکه مامانم کوکوسبزی درست کرد و خالمم کباب آورده بودن ،وقتی رفتیم اقاجونم واقعا خوشحال شد ولی زنش نه ...تعجب کرده بود که یه دفعه هم بچه های اقاجونم رفتن خونشون ،چون ما زیاد نگیریم همش بچه های خود خانومه اونجان.ماشین جديدمونم که حسابی خوب بود و همراهی کرد ... ...
14 مهر 1394

فردا...اگه زنده بودم برنامه اینه

امشب به بابام گفتیم ما رو ببره بیرون ،بابامم گفت سرش درد میکنه ،ماهم که مهربوون !گفتیم اشکال ی نداره ...بعد خودش گفت فردا شب میريم شانديز ،اگه قبول کنه با ماشین جديدمون خواهیم رفت... ...
13 مهر 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به 🌠سیاره می باشد