خواهر گلم خواهر گلم ، تا این لحظه: 29 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره
اورانوساورانوس، تا این لحظه: 33 سال و 1 روز سن داره
سیاره منسیاره من، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره
🍄‍🟫🍄‍🟫، تا این لحظه: 28 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

🌠سیاره

بدون عنوان

امروز کلاس داشتم ،با اینکه وقت نشد زیاد تمرین کنم اما استادم گفت خوب زدي،بعدش از ساعت ۶تا۸ شب تمرین گروهنوازي داشتیم که واقعا عالی بود ...
14 تير 1394

بدون عنوان

دیشب افطاری حرم رو گذاشتیم واسه سحری خورديم،انقدر غذاهای حرم معطره که واقعا هوش از سر آدم میبره ،ان شاءالله قسمت همه بشه ....
13 تير 1394

بدون عنوان

دو روز پیش بابام 3تا کارت دعوت افطاری حرم آورد که تاریخش واسه امروزه که اگه خدا بخواد امروز قراره افطاری، حرم باشیم .ان شالله نصیب همه بشه ....🙏
12 تير 1394

بدون عنوان

این هفته هم نشد سازم تمرین کنم به خاطر ماه رمضون و مراعات همسایه ها همینطور به هم خوردن نظم خوابم نتونستم هماهنگ کنم کارامو ،اگه بشه فردا صبح تمرین کنم آخه گروهنوازي داریم و نمیشه تمرین نکنم.
12 تير 1394

بدون عنوان

من و خواهرم امشب تا موقع اذان خواب بودیم ،آخه تا ساعت 10صبح بیدار بودیم .بعد از افطار به بابام گفتیم که هوس پیتزا کردیم آخه حدودا یه سه ماهی بود که خوردن کالباس و سوسیس رو ممنوع کرده بودیم خودمون(من و خواهرم ),اما دیگه نشد تحمل کنیم ،خلاصه از یه پیتزای یک نفره بازم نصفش موند. بعد رفتیم فروشگاه و خمیر پیراشکی+پنیر پیتزا +خیارشور برداشتیم ،مامانم یه پیراشکی هایی درست میکنه که واقعا عالیه ....دستش درد نکنه 
12 تير 1394

بدون عنوان

امروز تولد مامان گلمه ،ان شاءالله همه مامانا سالم و سلامت باشن و سايشون تا آخر عمر بالا سر بچه هاشون باشه ;من و خواهرم که هنوز کادو نخریدیم ولی بابام دو روز پیش یه کارت هدیه به مامانم داد به مناسبت تولدش  اگه بشه باید امروز بعد کلاس خواهرم بريم برای مامانم کادو بخریم.
9 تير 1394

بدون عنوان

امروز کلاس خواهرم شروع میشه و باید خودم ببرمش ساعت 2تا4 ،به امید موفقیت خواهرم و پیشرفت روزافزونش ...
9 تير 1394

بدون عنوان

بالاخره امشب بعد از افطاری خونه خالم رفتیم حرم ،خیلی شلوغ بود ولی خیلی خوب بود و حسابی سبک شدم و با امام رضا دردودل کردم .
8 تير 1394

بدون عنوان

دیشب نزدیکای اذون بود که مهمونا شروع کردن به اومدن،من و خواهرم که کلی استرس داشتیم واسه تمیز کردن خونه و چیدن سفره و... مامانم خودش سوپ و خورش درست کرد ولی برنجش دادیم بیرون ،یکم کار مامانم راحت بود منم که بیشتر تو حاضر کردن وسایل سفره فعالیت داشتم و همینطور خواهرم. ولی یک نکته ای که ذهنم درگیر کرد اینه که پسر خالم بازم نیومد و ثابت کرد که هنوز دلش صاف نشده نسبت به بابای من  خوشبختانه بابای من یه آدمیه که خیلی زود ميبخشه و از کار زشتی که یه نفر انجام بده چشم پوشی میکنه و این ويژگيش به منم انتقال داده (مثلا عمو ی کوچيکم موقع ازدواجش صاف توی صورت بابام و جلوی چشم همه به بابای من بی احترامی کرد ولی بابای من اون بخشید و اولین نفر تو ع...
6 تير 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به 🌠سیاره می باشد