بدون عنوان
امروز کلاس داشتم ،با اینکه وقت نشد زیاد تمرین کنم اما استادم گفت خوب زدي،بعدش از ساعت ۶تا۸ شب تمرین گروهنوازي داشتیم که واقعا عالی بود ...
نویسنده :
اورانوس
3:37
بدون عنوان
دیشب افطاری حرم رو گذاشتیم واسه سحری خورديم،انقدر غذاهای حرم معطره که واقعا هوش از سر آدم میبره ،ان شاءالله قسمت همه بشه ....
نویسنده :
اورانوس
7:26
بدون عنوان
دو روز پیش بابام 3تا کارت دعوت افطاری حرم آورد که تاریخش واسه امروزه که اگه خدا بخواد امروز قراره افطاری، حرم باشیم .ان شالله نصیب همه بشه ....🙏
نویسنده :
اورانوس
8:01
بدون عنوان
این هفته هم نشد سازم تمرین کنم به خاطر ماه رمضون و مراعات همسایه ها همینطور به هم خوردن نظم خوابم نتونستم هماهنگ کنم کارامو ،اگه بشه فردا صبح تمرین کنم آخه گروهنوازي داریم و نمیشه تمرین نکنم.
نویسنده :
اورانوس
0:31
بدون عنوان
من و خواهرم امشب تا موقع اذان خواب بودیم ،آخه تا ساعت 10صبح بیدار بودیم .بعد از افطار به بابام گفتیم که هوس پیتزا کردیم آخه حدودا یه سه ماهی بود که خوردن کالباس و سوسیس رو ممنوع کرده بودیم خودمون(من و خواهرم ),اما دیگه نشد تحمل کنیم ،خلاصه از یه پیتزای یک نفره بازم نصفش موند. بعد رفتیم فروشگاه و خمیر پیراشکی+پنیر پیتزا +خیارشور برداشتیم ،مامانم یه پیراشکی هایی درست میکنه که واقعا عالیه ....دستش درد نکنه
نویسنده :
اورانوس
0:28
بدون عنوان
امروز تولد مامان گلمه ،ان شاءالله همه مامانا سالم و سلامت باشن و سايشون تا آخر عمر بالا سر بچه هاشون باشه ;من و خواهرم که هنوز کادو نخریدیم ولی بابام دو روز پیش یه کارت هدیه به مامانم داد به مناسبت تولدش اگه بشه باید امروز بعد کلاس خواهرم بريم برای مامانم کادو بخریم.
نویسنده :
اورانوس
5:11
بدون عنوان
امروز کلاس خواهرم شروع میشه و باید خودم ببرمش ساعت 2تا4 ،به امید موفقیت خواهرم و پیشرفت روزافزونش ...
نویسنده :
اورانوس
5:08
بدون عنوان
بالاخره امشب بعد از افطاری خونه خالم رفتیم حرم ،خیلی شلوغ بود ولی خیلی خوب بود و حسابی سبک شدم و با امام رضا دردودل کردم .
نویسنده :
اورانوس
0:34
بدون عنوان
دیشب نزدیکای اذون بود که مهمونا شروع کردن به اومدن،من و خواهرم که کلی استرس داشتیم واسه تمیز کردن خونه و چیدن سفره و... مامانم خودش سوپ و خورش درست کرد ولی برنجش دادیم بیرون ،یکم کار مامانم راحت بود منم که بیشتر تو حاضر کردن وسایل سفره فعالیت داشتم و همینطور خواهرم. ولی یک نکته ای که ذهنم درگیر کرد اینه که پسر خالم بازم نیومد و ثابت کرد که هنوز دلش صاف نشده نسبت به بابای من خوشبختانه بابای من یه آدمیه که خیلی زود ميبخشه و از کار زشتی که یه نفر انجام بده چشم پوشی میکنه و این ويژگيش به منم انتقال داده (مثلا عمو ی کوچيکم موقع ازدواجش صاف توی صورت بابام و جلوی چشم همه به بابای من بی احترامی کرد ولی بابای من اون بخشید و اولین نفر تو ع...
نویسنده :
اورانوس
7:50



