بدون عنوان
این عکس رو اولین شبي که رفتیم حرم بابام گرفت خیلی دلم تنگ شده واسه مدينه. ...
نویسنده :
اورانوس
8:00
بدون عنوان
از تموم کسایی که وبلاگم میخونن میخوام راجع بهش نظر بدن ،ممنون میشم💐💌
نویسنده :
اورانوس
6:27
بدون عنوان
خواهر کوچولوم دیشب به زور خوابید،آخه عادت کرده بودیم ساعت ۸ صبح بخوابيم ;من به زور خوابوندمش که امشب خسته نشه .باید حسابی به مامانم کمک کنیم . فردا کلاس ساز دارم و کلی درس تمرین نکرده امروز هم فک نکنم بشه تمرین کرد ميمونه صبح شنبه .
نویسنده :
اورانوس
6:25
بدون عنوان
دیشب من استثنااً قبل سحر خوابیدم و هنوز خواب به چشمم نیومده.دیروز افطاری خونه مادربزرگم بودیم و ما طبق همیشه همزمان با اذون رسیدیم .امروز اگه خدا بخواد افطاری داریم و مامانم کلی استرس داره بخاطر اومدن یا نیومدن خالم و بچه هاش به مهمونی و این همه تدارک واسه افطاری ،خدا کنه همه چی به خیر بگذره ....
نویسنده :
اورانوس
3:37
بدون عنوان
امشب که بابام اومد خونه گفت قراره که خاله هام و دایی هام بیان خونمون واسه افطاری،ماهم کلی تعجب کردیم.آخه چند سالیه که ما کلا زیاد رفت و آمد نداریم به خاطر یکسری مسائلی که بین بابام و پسر خالم پیش اومده. بابام شروع کرد به زنگ زدن بهشون و دعوت کردن ،تقریبا یه پنجاه نفری میشن ،مامانم هم از اون موقع تو فکره واسه تمیز کردن خونه و تدارکات مهمونی. پنج شنبه که خونه مادربزرگم،دوشنبه هم خونه خالم دعوت شدیم ،البته بد نیست ها بالاخره یکم ديدو بازديده بعد از شاید دو سال .... امیدوارم همگيتون شاد باشین و برای خونواده منم دعا کنید ،احساس میکنم شادی از خونمون پر کشیده .....
نویسنده :
اورانوس
1:51
بدون عنوان
خواهر م دیروز روزه گرفت اما بعد افطار زیاد حالش خوب نبود ،امروز اصرار کردم روزه نگیره چون واقعا براش ضرر داره .ان شالله حالش خوب بشه تا بتونه روزه بگیره .
نویسنده :
اورانوس
8:21
بدون عنوان
امشب خونه ی عموم دعوتیم بالاخره بعد از هزار سال !قراره بريم مهموني. دیروز کلاس داشتم، ماه رمضون واقعا سخته با تشنگی اصلا نمیشه درست تمرین کرد .
نویسنده :
اورانوس
8:17
بدون عنوان
ماه رمضان امسال هم اومد خیلی آروم و بی سرو صدا ...امیدوارم توی این ماه همه به آرزوهای قشنگشون برسن و بتونن حال و هوای قشنگ این ماه رو حفظ کنن. خدا یا ازت میخوام به همه سلامتی،آرامش،عاقبت بخيري ،موفقیت رو هدیه بدی ،به خانواده ی من هم همینطور .
نویسنده :
اورانوس
8:15
بدون عنوان
امروز روز سختی بود. چون یه مرد احمق که اسم خودش معلم گذاشته بود حق خواهرم ضایع کرد،خواهرم خیلی عصبانی شد ،من هم بهش گفتم آدمی با این طرز تفکر لیاقت نداره که حتی بهش فکر کنی چه برسه به حرفاش .مامانم انقد ناراحت شد که فشارش افتاد. نمیدونم چرا این روزا طرز تفکر مردم اینطوریه که پوشش آدم بیانگر استعداد آدمه! آخه چطور میشه حدس زد؟ نمیدونم چرا امسال اینطوری شد و کلی بد شانسی آورد مميهوام بدونم شما یه راهی واسه خلاص شدن از بدشانسی سراغ دارين؟خواهش میکنم زودتر بهم بگین.
نویسنده :
اورانوس
4:39




