بدون عنوان
امشب که بابام اومد خونه گفت قراره که خاله هام و دایی هام بیان خونمون واسه افطاری،ماهم کلی تعجب کردیم.آخه چند سالیه که ما کلا زیاد رفت و آمد نداریم به خاطر یکسری مسائلی که بین بابام و پسر خالم پیش اومده.
بابام شروع کرد به زنگ زدن بهشون و دعوت کردن ،تقریبا یه پنجاه نفری میشن ،مامانم هم از اون موقع تو فکره واسه تمیز کردن خونه و تدارکات مهمونی.
پنج شنبه که خونه مادربزرگم،دوشنبه هم خونه خالم دعوت شدیم ،البته بد نیست ها بالاخره یکم ديدو بازديده بعد از شاید دو سال ....
امیدوارم همگيتون شاد باشین و برای خونواده منم دعا کنید ،احساس میکنم شادی از خونمون پر کشیده .....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان 

