بدون عنوان
شاید فکر کنید که ما چقدر حساسيم ولی من و خواهرم اصلا این چیزا واسمون ملاک نبود تا اینکه اقوام با رفتاراشون خیلی چیزا رو توی ذهن ما دوتا عوض کردن که بماند ...
خلاصه بعد از این همه درد دلی که نوشتم و توی ملوک مونده بود از این بگم که ...
بعد از انتخاب کاغذ دیواری با نظر مااااا،بابام ما رو جلوی حرم مطهر پیاده کرد و رفت سر کارش و ما با مامانم رفتیم واسه خرید کتاب ،رفتیم ظريح آفتاب و پنج تا کتاب کاملا متفاوت خریدیم و بعلاوه دو عدد دی وی دی قرآن کریم...و برگشتیم خونه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان 

