بدون عنوان
امروز بعدازظهر بود که بابام زنگ زد و گفت که بابابزرگم گم شده بوده و قرار بوده که با عموم برم پیداش کنن ،اما خودش یکدفعه رفته خونشون ...این بابابزززززرگ من یه خونه توی یک روستا در نزدیکی مشهد داره که تقریبا خرابست و هر سال قبل از پاییز می ره و سقفش کاه گل میکنه ،امروزم طبق رسم هر سال رفته واسه همین کار یعنی از طرفاي ظهر رفته و ساعت نهًُ هم برگشته خونه که چون دیر کرده بوده بچه های لوسش یعنی بابای من و عموم دلواپسش شدن ...
فردا صبح قراره همه ی عموهام +بابام برن که به ایشان کمک کنن در امر مرمت این خونه ....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
