بدون عنوان
ديشب ساعت 9بابام اومد رفتیم واسه خرید کتری و گلدون ،کتری خریدیم بعلاوه یک جاجواهري واسه من و خواهرم ،اما گلدون نه...بعدش رفتیم شانديز ساعت 10و45دقيقه بود رسیدیم که بابام گفت بريم خونه آقاجون ما هم از خدا خواسته گفتیم بريم ،رفتیم اتفاقا او نام بیدار بودن طفلک اقاجونم خیلی پیر شده خیلی ضعیف شده خدا سايشو بالاسر ما نگه داره خیلی دوستش دارم خيييلي مهربونه اون موقع شب هی میگفت به مامانم برا بچه ها شام درست کن بخوریم بعد بريم هی ما می گفتیم شام خوردیم ولی باز اصرار میکرد....
اينجا عکس اقاجونم میذارم ...

خیلی دوستت دارم آقاجون ....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
