احساسم...
الان دارم به خواهرم اصرار میکنم که بريم بیرون نمیدونم قبول میکنه یا نه ،دیگه بعد از هفت روز فکر کنم یکم باید استراحت کرد اما خواهرم میگه بعد که برگردیم احساس گناه و ناراحتی میاد سراغمون ،اما من به بعدش فکر نمیکنم من دوست دارم همین لحظه احساس خوبی از زندگی داشته باشم شدم مثل یه آدم آهنی که از دریچه آیفون تصویری بیرون و رفت و آمد ماشینا رو نگاه میکنم یا صبح ميرم توی حیاط و چند لحظه به گنجشکاي روی درخت چشم می دوزم ...اما به خاطر خواهرم که دوستش دارم باید کوتاه بیام مثل همیشه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


احساسم...
