بدون عنوان
دیروز دختر خالم اومد خونه ما با بچش که یک سال و یک ماهش بود اولش خیلی صمیمی نبود و کلاهش و کاپشنش دستش بود و هی کلاهش سرش میکرد و میخواست بره ؛اما بعد اونقدر خوش گذشت بهش که مامانش دنبالش میکرد تا لباساش تنش کنه !
.
.
.
+دیروز انگشت دست چپم احساس سوزش میکردم ،بعد از حدود 10دقيقه دیدم کبود شد و خیلی درد میکرد ،خیلی میترسم هنوزم کبوده به جایی نخورده ،يدفه اینجوری شد ...
میترسم شاید رگش باشه آخه من که کاری انجام ندادم که آسیب ببینه ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
