خسته ام خیلی خسته
امروزم شروع شد چیز جدیدی نیست و برای من فرقی نداره
امروز بابام فشارش هی می افتاد و سرش گیج میرفت ،خودش میگه همش به خاطر شما و ايندتونه که من اینجوری میشم ،به خاطر شماست که توی این مدت کم موهای سفیدم بیشتر شده به خاطر شماست ،تقصیر شماست ....انقدر از این حرفا شنیدم که گوشم پره ،خوب اگه می تونین برای ما یه کاری بکنین ما که خودمونیم تعجب کردیم از این وضعیت آخه این ما نیستیم ...
ما اونقدري تجربه نداریم که بتونیم راه درست انتخاب کنیم ،این شمايين که باید کمکمون کنید نه اينکه همش اجبار و زور و تحقیر ...
من و خواهرم از پارسال که یک دعا پیدا کردیم اونم کجا !زیر ظرفاي بالای کابینت که قد هیچ کس بهش نمیرسه ...خیلی ترسیدیم و میگیم شاید واقعا یه کسی قصدش از بین بردن آینده ماست و به مامانم میگیم یه کاری بکنه اما مامانم میگه اینا همش خرافاته ،خوب اگر خرافاته پس چرا ما اینجوری شدیم ...


خسته ام خیلی خسته 

