یه عالمه حرف
الان که دارم مطلب می نویسم برف واستاده،ناراحتم آخه خیلی کم بود ...
امشب بابام دوره قرآن رفته بود وقتی برگشت ما به بهانه مرغ سوخاری بردیمش بیرون آخه حتی دیدن برفم خودش لذتی داره ؛دستش درد نکنه اونم قبول کرد.بعدم رفتیم جلوی حرم سلام دادیم ،چرا این هفته قسمتومون نکردی امام مهربون ؛ازت میخوام هفته جدید لیاقت اومدن داشته باشیم ...
الان باید بیدار باشم تا اذون صبح آخه اگه بخوابم نمازم قضا میشه .
چه حالی داره با خواهرم همچنان بیدار .....
پ ن :دعا میکنم ظهور امام عزيزمون نزدیک بشه
پ ن ۲؛و اینکه فردا روز خوبی باشه ایشالا ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه عالمه حرف 

