درد دل های یه دختر 22سال و ...
امروز و این هفته رو خوب شروع نکردم ،از اونجا میگم که نمازم قضا شد ،با ناراحتی بیدار شدم ...بابام روی مساله ای خیلی حساس شده و اونم درس ن خوندن ماست بالاخره هر بچه ای یه زمانی نمیتونه درس بخونه شاید به خاطر شرایط به خاطر خیلی چیزا ...
جوری شده که هر وقت زنگ میزنه خونه از مامانم سوال میکنه ما داریم درس ميخونيم ،جمعه ها که ...
خیلی روی این مساله حساس شده یه روز خوش نداریم اصلا روی شادی رو ندیدم توی این سن که باید با انرژی بود و سرحال ،دارم افسردگی میگیرم هیچی خوشحالم نمی کنه حتی یه بیرون رفتن معمولی ،از امام رضا خواستم کمکمون کنه اما ایشون هم دیگه من دوست نداره انگار لیاقتش نداریم ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


درد دل های یه دختر 22سال و ... 
