ماجرای امروز
امروز بعدازظهر عمم و مادربزرگم و یکی از عموهام و عموی بابام اومدن خونه ما همزمان و يدفعه هم رفتن و خونه خالی شد .
بعد ما حاضر شدیم بريم خونه پسر خالم که زنگ زدیم نبودن ،خونه اون پسرخاله ديگم هم زنگ زدیم نبودن ،بالاخره تصمیم گرفتیم بريم خونه خالم که اونام مهمونی رفته بودن ...
بالاخره تصمیم گرفتیم بريم واسه خونه تابلو وان یکاد و ساعت بخریم ،رفتیم خریدیم و اومدیم خونه ....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماجرای امروز 
