بدون عنوان
شتبه صبح ساعت 9بیدار شدم و دیدم که کارگرا نیومدن ،حسابی خوشحال شدم!بعد از صبحانه رفتم یه ربع سازم تمرین کردم ،کلاس هم که از ساعت 6تا 8 گروهنوازي داشتیم ،خیلی خسته شدم ،استادم گفت کم کم باید پولاک جمع کنم و به فکر یه ساز جدید باشم😁
خواهرم و مامانم که با من اومدن ،رفتن بازار و یه چندتا روسری و دو تا مانتو و...خریدن ،حسابی خوشحال شدم ،واقعا لباس جدید خریدن کیف داره (عکسشون خواهم گذاشت)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان 
