خواهر گلم خواهر گلم ، تا این لحظه: 29 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره
اورانوساورانوس، تا این لحظه: 33 سال و 1 روز سن داره
سیاره منسیاره من، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره
🍄‍🟫🍄‍🟫، تا این لحظه: 28 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

🌠سیاره

بدون عنوان

شاید فکر کنید که ما چقدر حساسيم ولی من و خواهرم اصلا این چیزا واسمون ملاک نبود تا اینکه اقوام با رفتاراشون خیلی چیزا رو توی  ذهن ما دوتا عوض کردن که بماند ... خلاصه بعد از این همه درد دلی که نوشتم و توی ملوک مونده بود از این بگم که ... بعد از انتخاب کاغذ دیواری با نظر مااااا،بابام ما رو جلوی حرم مطهر پیاده کرد و رفت سر کارش و ما با مامانم رفتیم واسه خرید کتاب ،رفتیم ظريح آفتاب و پنج تا کتاب کاملا متفاوت خریدیم و بعلاوه دو عدد دی وی دی قرآن کریم...و برگشتیم خونه 
12 شهريور 1394

بدون عنوان

علت شاخ در آوردن ما:این موضوع همیشه برای من سواله که آدما چطور به خودشون اجازه میدن در مسائل خصوصی دیگران دخالت کنند؟عموی من در واقع توی این پروسه ساخت و ساز خونه ما نقش یک پیمانکار که نمیشه گفت ،یک کار راه انداز داشت ،چطور به خودش اجازه داده که واسه اتاق من و خواهرم کاغذ دیواری به رنگ دلخواه خودش و با طرح پیشنهادی خودش تحمیل کنه؟من که نمیفهمم چقدر واسه یک مرد 37شايدم8ساله مهمه که یه اتاق چه رنگی باشه .تازه بماند که واسه کل قسمت های خونه نظرشون داده بودن!که اگر من و خواهرمم با مامان و بابام نميرفتيم دیگه واقعا تحمل این خونه سخت بود با طرح های پیشنهادی آقای مثلا عمو....
12 شهريور 1394

بدون عنوان

یادم رفت بگم قبل از انتخاب کاغذ دیواری قرار بود بريم واسه کابينتامون دستگیره انتخاب کنیم ،رفتیم و بعد از خرید دستگیره ساعت پنج رفتیم واسه انتخاب کاغذ دیواری ،زیاد کار مشکلی نبود ،با راهنمایی فروشنده از بین چند تا طرح و با مشورت ما دو تا خیلی زود واسه پذیرایی و آشپزخونه پسند شد ولييييييي...اتاق ما موند که هر چقدر از کاتالوگ هاش آورد ما گفتیم نه !آخه من و خواهرم در نظر داشتیم تو طیف آبی انتخاب کنیم که متاسفانه اصلا رنگ آبی در کار نبوووود .بعد از مشاهدات فراوان بالاخره از یک طرح که گل ارکیده با طیف هایی از آبی که به بنفش میرسد خوشمون اومد که باز فروشنده گفت این طرح اتاقتون رو کوچیک میکنه ،ما گفتیم آخه ما که نمی خوایم کل دیوارها رو طرح دار بزنیم...
12 شهريور 1394

بدون عنوان

الان که دارم می نویسم ،آهنگ های جادویی آلبوم lovers s romance گوش میدم ،به دوستاي خواننده این مطلب هم پيشنهادش میکنم واقعا آرامش بخشه ...... امروز قراره ساعت 4و نیم بريم واسه خرید کاغذ دیواری و دستگیره کابینت ،آخ که چ قد سخته انتخاب کاغذ دیواری باید هم به رنگ فرشا هم به رنگ مبلا هم به رنگ کابينتا هم به رنگ ...بیاد(⊙_⊙) خدا کنه زودتر انتخاب کنیم و گیج نشیم ... ان شاءالله زودتر خونمون تموم شه و تمیز کاری رو شروع کنیم ،آخه دقیقا26شهريور روضه امام جواد داریم طبق روال هرسال ....
11 شهريور 1394

بدون عنوان

دیروز بعدازظهر بعد از خوردن هندوانه گلوم درد گرفت و حالم بد شد ،فهمیدم که سرما خوردم(´・_・`) امروز اصلا حالم خوب نیست،اتفاقا خواهرمم سرما خورده ،فهمیدم دلیلش همون استرساي زیادی بود که داشتیم و هیچ فایده ای هم نداشت ،خدا کنه زودتر خوب شیم ّ...  
10 شهريور 1394

بدون عنوان

خدایا الان که دارن اذون میگن،ازت خواهش میکنم آرامش رو به خونه ما برگردوندن ازت خواهش میکنم منو ببخش به خاطر همه ی ناشکری هایی که کردم به خاطر همه بدی هایی که به دو تا فرشته زندگیم کردم به خاطر همه حرفایی که نباید میزدم ولی زدم به خاطر خیلی چیزا ....:’( 
9 شهريور 1394

بدون عنوان

خسته شددددددددددددددددم خدايااااااااااااااااااااااا،بسه دیگه ،دیگه تحمل ندارم ،دارم ميميرم......... هیچ فایده ای نداره (〒︿〒) 
8 شهريور 1394

بدون عنوان

خیلی برام جالب بود ،امروز درست مثل آرزویی که اینجا کردم دیر گذشت طوری که واقعا تعجب کردم ...استادم آنروز خیلی ازم تعریف کرد از دوئت نوازی ای که روز دوشنبه باهم داشتیم و از قطعه ای که امروز زدم به نام سمفونی دنیای نو ،تا حالا هیچ کس انقدر ازم تعریف نکرده بود! طبق گفته استادم قراره اواخر همین ماه یه اجرا تو شانديز داشته باشيم ،اگر بشه که واقعا خوبه،حداقلش شاید مامانم و خواهرم بتونن این دفعه بيان .ان شالله این دفعه حال خواهر گلم خوب باشه .... خلاصه این ترم هم با همه خوبی ها و بدی هاش با همه خاطره هاش توی ذهن من تموم شد ،ارزو میکنم بتونم از این بهتر عمل کنم و واقعا استفاده کامل رو ببرم.
8 شهريور 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به 🌠سیاره می باشد