بدون عنوان
يکم دیر اومدم اما اتفاقاتی افتاد که باید بنویسم تايادم بمونه ،همون طور که گفتم شب جمعه رفتیم طرقبه بعد از برگشتن خواهرم گفت باید درس بخونیم تا جبران کنیم ،منم قبول کردم (آخه من یکم که نه خیلی تو درس خوندن تنبلی میکنم )خلاصه داشتیم درس ميخونديم که دیدم خواهرم خوابش برده ،منم که مهربووون !رفتم واسش پتو بیارم که سرما نخورده ،از اونجایی که پتوی خواهرم یه مارک بزرگ در منهی الیه نزدیک به گوشه سمت چپش داره پتو رو برگردوندن تا یه وقت اون مارک به صورتش نخورده برگردوندن پتو همانا و ... از اونجایی که خواهرم در نزدیکی های میزی بود که روش همون مجسمه فرشته قرار داده شده بود پتو در حین برگردوندن خورد به مجسمه و افتاد و یکی از دسته اش شکست... صدای ش...
نویسنده :
اورانوس
13:04




