دیشب نزدیکای اذون بود که مهمونا شروع کردن به اومدن،من و خواهرم که کلی استرس داشتیم واسه تمیز کردن خونه و چیدن سفره و... مامانم خودش سوپ و خورش درست کرد ولی برنجش دادیم بیرون ،یکم کار مامانم راحت بود منم که بیشتر تو حاضر کردن وسایل سفره فعالیت داشتم و همینطور خواهرم. ولی یک نکته ای که ذهنم درگیر کرد اینه که پسر خالم بازم نیومد و ثابت کرد که هنوز دلش صاف نشده نسبت به بابای من خوشبختانه بابای من یه آدمیه که خیلی زود ميبخشه و از کار زشتی که یه نفر انجام بده چشم پوشی میکنه و این ويژگيش به منم انتقال داده (مثلا عمو ی کوچيکم موقع ازدواجش صاف توی صورت بابام و جلوی چشم همه به بابای من بی احترامی کرد ولی بابای من اون بخشید و اولین نفر تو ع...