خواهر گلم خواهر گلم ، تا این لحظه: 29 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره
اورانوساورانوس، تا این لحظه: 32 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره
سیاره منسیاره من، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره
🍄‍🟫🍄‍🟫، تا این لحظه: 28 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

🌠سیاره

بدون عنوان

بالاخره امشب بعد از افطاری خونه خالم رفتیم حرم ،خیلی شلوغ بود ولی خیلی خوب بود و حسابی سبک شدم و با امام رضا دردودل کردم .
8 تير 1394

بدون عنوان

دیشب نزدیکای اذون بود که مهمونا شروع کردن به اومدن،من و خواهرم که کلی استرس داشتیم واسه تمیز کردن خونه و چیدن سفره و... مامانم خودش سوپ و خورش درست کرد ولی برنجش دادیم بیرون ،یکم کار مامانم راحت بود منم که بیشتر تو حاضر کردن وسایل سفره فعالیت داشتم و همینطور خواهرم. ولی یک نکته ای که ذهنم درگیر کرد اینه که پسر خالم بازم نیومد و ثابت کرد که هنوز دلش صاف نشده نسبت به بابای من  خوشبختانه بابای من یه آدمیه که خیلی زود ميبخشه و از کار زشتی که یه نفر انجام بده چشم پوشی میکنه و این ويژگيش به منم انتقال داده (مثلا عمو ی کوچيکم موقع ازدواجش صاف توی صورت بابام و جلوی چشم همه به بابای من بی احترامی کرد ولی بابای من اون بخشید و اولین نفر تو ع...
6 تير 1394

بدون عنوان

                          این عکس رو اولین شبي که رفتیم حرم بابام گرفت خیلی دلم تنگ شده واسه مدينه. ...
5 تير 1394

بدون عنوان

خواهر کوچولوم دیشب به زور خوابید،آخه عادت کرده بودیم ساعت ۸ صبح بخوابيم ;من به زور خوابوندمش که امشب خسته نشه .باید حسابی به مامانم کمک کنیم . فردا کلاس ساز دارم و کلی درس تمرین نکرده امروز هم فک نکنم بشه تمرین کرد ميمونه صبح شنبه .
5 تير 1394

بدون عنوان

دیشب من استثنااً قبل سحر خوابیدم و هنوز خواب به چشمم نیومده.دیروز افطاری خونه مادربزرگم بودیم و ما طبق همیشه همزمان با اذون رسیدیم .امروز اگه خدا بخواد افطاری داریم و مامانم کلی استرس داره بخاطر اومدن یا نیومدن خالم و بچه هاش  به مهمونی و این همه تدارک واسه افطاری ،خدا کنه همه چی به خیر بگذره ....  
4 تير 1394

بدون عنوان

امشب که بابام اومد خونه گفت قراره که خاله هام و دایی هام بیان خونمون واسه افطاری،ماهم کلی تعجب کردیم.آخه چند سالیه که ما کلا زیاد رفت و آمد نداریم به خاطر یکسری مسائلی که بین بابام و پسر خالم پیش اومده. بابام شروع کرد به زنگ زدن بهشون و دعوت کردن ،تقریبا یه پنجاه نفری میشن ،مامانم هم از اون موقع تو فکره واسه تمیز کردن خونه و تدارکات مهمونی. پنج شنبه که خونه مادربزرگم،دوشنبه هم خونه خالم دعوت شدیم ،البته بد نیست ها بالاخره یکم ديدو بازديده بعد از شاید دو سال .... امیدوارم همگيتون شاد باشین و برای خونواده منم دعا کنید ،احساس میکنم شادی از خونمون پر کشیده .....
3 تير 1394

بدون عنوان

خواهر م دیروز روزه گرفت اما بعد افطار زیاد حالش خوب نبود ،امروز اصرار کردم روزه نگیره چون واقعا براش ضرر داره .ان شالله حالش خوب بشه تا بتونه روزه بگیره .
29 خرداد 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به 🌠سیاره می باشد