بدون عنوان
حرفی ندارم حتی توی این لحظه هایی که باید شاد بود ...از خدا میخوام این روزا و این سه ماه آخر دیرتر بگذره ،خيييلي دیر ...
نویسنده :
اورانوس
17:27
خدایا بازم نگاهم کن...
امروز مامانم ساعت 8و نیم بود که از دکتر برگشت ،دکتر بهش دارو داده بود و یه عکس هم براش نوشته بود که عکس گرفته بود و به دکتر نشون داده بود ،از بابت عکس که خداروشکر مشکلی وجود نداشت ،اما چون مامانم سرفه هم میکنه دکتر گفته باید بره پیش متخصص گوارش نا بررسی بشه که شاید بعلت رفلاکس اسید معدش باشه وگرنه باید براش سی تی اسکن بنويسه ،خدایا از ته قلبم ازت میخوام که همه چیز خوب باشه و مامانم حالش خوب بشه ،خودت میدونی که ما هیچ کس توی این دنیا نداریم ...خودت رحم کن . ازتون میخوام واسم دعا کنین .
نویسنده :
اورانوس
0:14
بدون عنوان
امروز مامانم وقت دکتر داشت ساعت 5و 20دقيقه ،الان با بابام رفت ،خدا کنه همون ساعت نوبتش بشه و همه چیز خوب پیش بره... الان دارن قرآن میخونن ،از خدا میخوام تو این لحظه های خاص همه مریضه رو شفا بده ،مامان منم هرچه زودتر حالش خوب بشه ،الهی آمین.
نویسنده :
اورانوس
16:36
آدرس گل من
بالاخره داره مينويسه ،البته با اصرار من و برای دل من ،ممنونم عزیزم Ariel-1376.blogfa.com
نویسنده :
اورانوس
23:24
دوراهی
امروز کلاسم متوسط بود قطعه ی عشق من یا همون Mon amour عالی زدم استادم فکر نمی کرد از پسش بر بیام اما من تونستم چون خواستم .ساز شناسی افتاده روز سه شنبه به خاطر وفات فردا ،نمیدونم برم یا نه دودلم آخه هیچ انگیزه ای ندارم ،احساس میکنم هیچی شادم نمی کنه . +کاش خدا بهم نگاه میکرد و دوباره شاد میشدم مثل قبلا مثل سال قبل ... دوستم برام دعا کن ،خودت میدونی با توام با تویی که اینجایی.دارم کم میارم...
نویسنده :
اورانوس
22:28
سلام صبح شنبه
شنبه جدیدی آغاز شد با بیدار شدن ناگهانی من ساعت 9از فرط سرما ... +از مامانم پرسیدم کی بخاری رو کم کرده اولش چیزی نگفت بعد گفت خیلی گرم بود من یه ذره کمش کردم.
نویسنده :
اورانوس
9:52



