خواهر گلم خواهر گلم ، تا این لحظه: 29 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره
اورانوساورانوس، تا این لحظه: 33 سال و 2 روز سن داره
سیاره منسیاره من، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره
🍄‍🟫🍄‍🟫، تا این لحظه: 28 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

🌠سیاره

حال و هوای الانم ...

الان یکم آروم ترم ،سعی میکنم خوابی که دیدم فراموش کنم .... پ ن :امشب برای یه لحظه بارون زیبایی اومد و زود بند اومد ...در همون لحظه حرم امام رضا رو نشون داد .چه حسی داشت چقدر خاص بود ...دلم خواست اونجا باشم تنها گوشه ای بشينم و از ته دلم گریه کنم ،دعا کنم و کلی دلم خالی کنم ،کاش میشد و میرفتم . پ ن۲ :امشب مامانم قرار بود بره بیرون و واسه خواهرم خودکار بخره ،که برامون دو تا چادر مشکی که خیلی وقت بود ميخواستيم خرید و گفت فروشنده گفته امشب خرید پارچه سیاه شگون داره .... پ ن ۳؛خواهرم داره سکسکه میزنه و هرچی میگم برو برای خودت آب بیار تنبلی میکنه ،هر لحظه اوج میگیره و خودش سعی میکنه از راه هایی مثل حبس نفس بندش بیاره ،واقعا اگه من نبودم از ت...
19 آذر 1394

......

پایین سر رسیدم جمله ای خوندم که من به فکر فرو برد و خیلی دربارش فکر کردم : به فکر این مباش که مرا ببینی ،خودت را درست کن ما  به سراغت می آییم.   حضرت مهدی (عج)
17 آذر 1394

سه شنبه اومد اما...

خواهرم مریض شده و دل درد داره ...خیلی ناراحتم و کاری از دستم بر نمیاد اینجوری بیشتر عذاب می کشم . فردا در واقع امروز کلاس هم داره کاش حالش بهتر بشه تا بتونیم بريم ،پیش بینی بعضی وقتا اصلا خوب نیست .  
17 آذر 1394

برف

امروز مامانم زنگ زد خونه بابابزرگم و گفتن شانديز یکم برف اومده ،چقدر دلم میخواست اونجا بودم و اولین برف می دیدم ...دریغ از یک قطره بارون چه برسه به برف ...فکر کنم آسمون مشهد با ما قهره...
16 آذر 1394

ترک ...

دارم موبایلم ترک میکنم ...امروز از صبح که بیدار شدم باهاش خداحافظی کردم و دادمش به مامانم و تا الان ندیدمش .الان اومدم با لپ تاپ بنویسم تا خاطره این روز یادم نره . امروز بابام رفت خونه بابابزرگم برای تعمیر شیر اب خونشون که بابابزرگم از بابام ناراحت بوده که دبشب نرفتیم خونه عموم .بابام هم در جوابش گفته که باید بیاد و از من معذرت بخواد گاهی اوقات باید بزرگتر احترام خودش حفظ کنه و باید یادشون بندازم که من چقدر براشون زحمت کشیدم .بابام خیلی حساسه روی عموهام جوری که از سه هفته پیش با بی احترامی اونا مریض شد .من که نمیبخشمشون .........  
15 آذر 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به 🌠سیاره می باشد